تیری میسن
پس از آن بود که سازمان سیا برای سرنگونی دولت مصدق با کمک شاه ایران عملیات آژاکس را ترتیب داد و پس از سرنگونی دولت مصدق، سپهبد فضلالله زاهدی را به جای مصدق در مسند قدرت قرار داد. زاهدی مسئول به راه انداختن خشنترین رژیم ترور در آن زمان بود.
حال آیا تاریخ در حال تکرار است؟ واشنگتن حمله نظامی به ایران را رد کرده است و اسرائیل را از حمله به ایران منع کرده است. دولت اوباما برای تغییر رژیم در ایران ترجیح میدهد تا اقدامات مخفیانه انجام بدهد.
در مارس ۲۰۰۰، مادلین آلبرلیت وزیر خارجه وقت آمریکا، به این موضوع اذعان کرد که دولت آیزنهاور تغییر رژیم در ایران در سال ۱۹۵۳ را سازماندهی کرده بود و این رویداد تاریخی، دلیل احساس بد فعلی ایرانیها در قبال ایالات متحده آمریکا را مشخص میکند.
باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا نیز اخیرا در سخنرانی خود در قاهره به طور رسمی به این موضوع اعتراف کرد که در اواسط جنگ سرد ، ایالات متحده آمریکا در سقوط دولت منتخب در ایران نقش داشته است.
در آن زمان ایران محمدرضا پهلوی حاکم ایران بود. او از سوی انگلیسیهایی که پدرش را مجبور کرده بودند استعفا کند، بر تخت پادشاهی نشست. با این حال محمدرضا شاه مجبور بود که با محمد مصدق نخست وزیر ملی گرای ایران مقابله کند. مصدق با کمک آیت الله کاشانی نفت ایران را ملی کرد. پس از آن انگلیسیهای خشمگین، ایالات متحده را متقاعد کردند که لازم است مخالفتها پیش از آنکه باعث شود ایران به یک کشور کمونیستی تبدیل شود، سرکوب و جلوی مخالفان در ایران گرفته شود.
آمریکا به دنبال بازسازی کودتای ۲۸ مرداد؟
پس از آن بود که سازمان سیا برای سرنگونی دولت مصدق با کمک شاه ایران عملیات آژاکس را ترتیب داد و پس از سرنگونی دولت مصدق، سپهبد فضلالله زاهدی را به جای مصدق در مسند قدرت قرار داد. زاهدی مسئول به راه انداختن خشنترین رژیم ترور در آن زمان بود.
عملیات آژاکس توسط دونالد ویلبریکِ باستانشناس، کرمیت روزولت مورخ (پسر بزرگ تئودور روزولت) و ژنرال نورمن شواتزکوف رهبری شد. این عملیات نمونه بارز تلاش برای اقدامات خرابکارانه بود. تحت این عملیات تظاهراتی انجام شد که ۸۰۰۰ نفری توسط سازمان سیا برای نشان دادن تصاویر مصنوعی از شرایط ایران در رسانههای غرب استخدام شده بودند.
حال آیا تاریخ در حال تکرار است؟ واشنگتن حمله نظامی به ایران را رد کرده است و اسرائیل را از حمله به ایران منع کرده است. دولت اوباما برای تغییر رژیم در ایران ترجیح میدهد تا اقدامات مخفیانه انجام بدهد (اقداماتی که خطرات کمتر اما نتایج غیرمنتظره در پی داشته باشد).
پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران، تظاهراتهای گستردهای در خیابانهای ایران در اعتراض به نتایج آن برگزار شد که طرفداران محمود احمدی نژاد را در یک سو و طرفداران میرحسین موسوی و اکبر هاشمی رفسنجانی را در سوی دیگر قرار داد و این تظاهراتها نشان از اختلافات عمیق در جوامع سیاسی ایران داشت.
یکبار دیگر حوادث ایران باعث شد تا زمینه استفاده از روشهای ابتکاری خرابکارانه سازمان سیا فراهم شود.
سازمان سیا در سال ۲۰۰۹ به سلاح جدیدی روی آورده است: کنترل موبایلها. از زمان راهاندازی سیستم موبایلها، تواناییهای سرویسهای مخفی آمریکا و انگلیس در رهگیری موبایل افراد افزایش یافت. در کشورهای تحت اشغال از جمله عراق، افغانستان و پاکستان تمامی خطوط تلفنها توسط این سرویسهای مخفی رهگیری می شود؛ چه موبایل باشد چه تلفن ثابت. هدف از این کار بدست آوردن تمامی مکالمات افراد نیست بلکه بدست آوردن اطلاعات مفید از این مکالمات است.
این رهگیریها باعث میشود تا کشف شود افراد با چه کسانی در ارتباط هستند و در ابتدا امید این است که شبکههای مقاوت کشف شوند. دوم اینکه تلفنها این امکان را میدهد تا مکان اهداف مشخص شده را پیدا و آنها را خنثی کرد.
اما در ژوئیه ۲۰۰۸ و پس از تبادل زندانیان میان اسرائیل و حزبالله، عوامل سیا و موساد و سرویسهای جاسوسی انگلیس ده ها هزار تماس با موبایلهای لبنانیها گرفتند. در این تماسها به مردم لبنان نسبت به شرکت در فعالیتهای مقاومت هشدار داده شد و حزبالله نیز تحقیر شد. وزیرارتباطلات لبنان سپس به خاطر نقض تمامیت ارضی لبنان با این اقدام به سازمان ملل شکایت کرد. پس از آن بود که به ده ها هزار لبنانی و سوریهای در اکتبر ۲۰۰۸ تلفن زده شد و به آنها پیشنهاد ۱۰ میلیونی برای دادن هر نوع اطلاعات در مورد مکان و آزادی زندانیان اسرائیل داده شد. به افرادی که به این کار تمایل داشتند، شمارهای در انگلیس داده شد تا با آن شماره برای همکاری تماس بگیرند.
حال این روش در ایران برای گسترش اخبار تکاندهنده و افزایش رعب و وحشت و خشونتها توسط عوامل اطلاعاتی ضد نظام ایران انجام شده است.
اول اینکه در شبهای انتخابات ریاست جمهوری ایران، اس. ام. اسهایی فرستاده شد مبنی بر پیروزی میرحسین موسوی. با این اوصاف و پس از اعلام نتایج رسمی و پیروزی احمدی نژاد، به نظر میرسید که این نتیجه چیزی شبیه تقلب در انتخابات بود. با این حال سه روز پیش از آن موسوی و دوستانش پیروزی احمدی نژاد را قطعی میدانستند و تلاش کردند تا بگویند این پیروزی به وسیله اقدامات مغشوشکننده حاصل شده است.
علی اکبر هشمی رفسنجانی نیز شکایت خود را در نامهای اعلام کرد. موسسات نظرسنجی آمریکا نیز پیشتازی ۲۰ درصدی احمدی نژاد بر موسوی را پیش بینی کرده بودند و بدین ترتیب پیروزی موسوی هرگز امکان پذیر نبود.
دوم اینکه شهروندان ایرانی در اینترنت برای چت کردن در فیس بوک و یا عضو شدن در تویتر انتخاب شدند. آنها اطلاعاتی- چه درست و چه غلط- در مورد گسترش بحران سیاسی و تظاهراتها دریافت میکردند. اخباری از درگیریهای مسلحانه و شمار کشتهشدگان که هنوز تایید نشده بود، در فیس بوک و تویتر منتشر شد. پیامهایی در اینترنت از تهدید به مرگ و ورود نیروهای پلیس به خانهها توسط افرادی که نمیشد آنها را شناخت و یا محل آنها را کشف کرد در اینترنت منتشر شد.
هدف از انتشار یکسری پیامها در تویتر ایجاد اغتشاش و سردرگمیها برای افزایش اعتراضهای ایرانیها و ایجاد درگیریهای بیشتر میان یکدیگر بوده است. مشخص نبود این پیام ها توسط شاهدان حوادث در ایران منتشر می شد یا عوامل سیا.
در عین حال عوامل نظامی ارتش آمریکا در هر جایی از جهان به دقت نظارهگر اوضاع در تهران بودند. آنها تلاش کردند تا کارآمدی این روش خرابکارانه را در ایران مورد ارزیابی قرار بدهند. آشکارا روند بیثبات کردن ایران به ویژه تهران تحت این طرح سیا عملی شد اما مشخص نیست که آیا سازمان سیا توانست به اعتراضکنندگان آنچه را که مورد نظر پنتاگون بود و از مردم ایران میخواست، منتقل کند.
*نویسنده و روزنامهنگار – رییس شبکه نویسندگان ولتیر
منبع: سایت خبری الف
روایت گزارشگر بى بى سى از کودتاى مخملى
پنجشنبه، ۱۱ تیر ۱۳۸۸ |
وی مؤلفه دیگر انقلابهای رنگین رسانهای بودن آن و بر همین اساس از بنگاه سخن پراکنی انگلیس (BBC )و شبکه خبری آمریکایی CNN و یورونیوز، نیویورک تایمز و نیوزویک به عنوان نمونههایی یاد کرد که همواره در زمینه جریان سازی و تولید خوراک برای جریانات خواهان انقلابهای رنگین فعالیت دارند.
خبرنگار سابق BBC مؤلفه سوم انقلابهای رنگین را دو قطبی کردن جامعه عنوان کرد و در این زمینه توضیح داد: رسانههای غربی در آستانه هر انقلاب رنگین تلاش میکنند جریان حاکم را به عنوان جریان سنتی و متحجر و ناکارآمد و غیر دموکراتیک و در مقابل آن جریان غربگرا را جریانی مدرن و کارآمد و دموکراتیک و اصلاحطلب و متعلق به تودهها معرفی کنند.
مازیار بهاری همکار رسانههای آمریکایی و انگلیسی گفت: جریان معتقد به انقلاب رنگین همیشه خود را در هر انتخابات پیروز معرفی کرده و تأکید میکند هر چه غیر از پیروزی این جریان رخ دهد، نشانگر بروز تقلب است و رسانههای غربی نیز با حمایت از جریان مذکور تلاش میکنند نظریه فوق را در قالب واقعیت به مردم القا کنند.
فیلمسازی برای BBC
مازیار بهارى خبرنگار بى بى سى و شبکه ۴ انگلیس
بهاری روزگذشته در یک نشست خبری به تشریح سوابق کاری و فعالیتهای خبری خود و همچنین فعالیتهای غیر قانونی اخیرش در جریان تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم پرداخت و اظهار داشت: بیشتر همکاری من با BBC و شبکه ۴ انگلیس در زمینه مسألهسازی در حوزههای مختلف بود و گر چه فعالیت خبری زیادی نداشتم اما فعالیتهای خبری که انجام دادم درباره اخبار روز و موضوعاتی چون انتخابات مجلس و ریاستجمهوری بود و از آنجا که در کنار تولید برنامههای اجتماعی و فرهنگی برای رسانههای انگلیسی در حوزه سیاسی با مجله نیوزویک آمریکا همکاری داشتم، از سال ۱۹۷۶ با مجوز رسمی وزارت ارشاد به عنوان نماینده رسمی نشریه مذکور به پوشش اخبار سیاسی پرداختم.
جاسوسی خبرنگاران خارجی انکارناپذیراست
خبرنگار سابق BBC گفت: اکثر رسانههای غربی از ضدیت با ایران برای خود تعریفی دارند و برهمین اساس فعالیت خبرنگاران غربی در زمینه خبرچینی و جاسوسی و جمعآوری اطلاعات غیر قابل انکار است و این امکان وجود دارد که غربیها از میان خبرنگاران، جاسوسانی برای کسب اخبار استخدام کنند اما معتقدم با توجه به نظارت وزارت اطلاعات بر عملکرد خبرنگاران خارجی در ایران احتمال آن نسبت به دیگر مشاغل کمتر است.
وی ادامه داد: در ایران به دلیل ارتباطات و مراجعات غربیها به خبرنگاران به عنوان قشر مطلع از تحولات، روی کار خبرنگاری حساسیت بالایی وجود دارد و دستگاههای امنیتی به خوبی در این زمینه نظارت دارند و هر چه که حساسیت نهادهای امنیتی در این زمینه بیشتر شود، امکان فعالیتهای سوء عناصر رسانهای کاهش مییابد. «به عنوان نمونه میتوانم بگویم موضوع رکسانا صابری ناشی از کاهش نظارت بود و چون نسبت به روابط او با خارجیها و کارکرد او شک و شبهه وجود داشت، در سه سال گذشته برای او کارت خبرنگاری و مجوز فعالیت صادر نشد که این مسأله موجب شد او بدون مجوز اقدام به کار خبری کند .»
خبرنگاران ایرانی شبکههای خارجی جوزده و طمعکار میشوند
این همکار شبکه ۴ انگلیس گفت: گر چه وسوسه و دلمشغولی خبرنگاران برای کسب درآمد بیشتر میتواند دلیل گرایش آنها به فعالیت برای رسانههای خارجی باشد اما یک خبرنگار ایرانی باید بداند که هر کجای دنیا باشد و هر چقدر هم پول و موقعیت شغلی خوبی داشته باشد، در درجه اول یک ایرانی است و باید قبل از هر چیز به فکر منافع ملی کشورش باشد اما متأسفانه در برخی موارد ما دچار خطا، جو زده، احساسی و طمعکار میشویم و در دام بیگانگان میافتیم.
رسانههای غربی در مسیر انقلابهای رنگی فعالیت میکنند
بهاری با تأکید برآنکه انقلابهای رنگین در حقیقت انقلابهای رسانهای هستند و جریان رسانهای غرب را باید در بستر چنین انقلابهایی ارزیابی کرد اظهارداشت: مؤلفههای انقلابهای رنگین در حقیقت الگوهای کلاسیکی هستند و تجربه چنین انقلابی در جمهوری چکسلواکی سابق و کشورهای دیگر نشان داد که انقلابهای رنگین انقلاب نیستند بلکه یک جنبش فرهنگی هستند که روی خواستههای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی بسیار عمیقی بنیان نهاده نشدهاند و بیشتر خواستههای یک طبقه مشخص هستند.
وی مؤلفه دیگر انقلابهای رنگین رسانهای بودن آن و بر همین اساس از بنگاه سخن پراکنی انگلیس (BBC )و شبکه خبری آمریکایی CNN و یورونیوز، نیویورک تایمز و نیوزویک به عنوان نمونههایی یاد کرد که همواره در زمینه جریان سازی و تولید خوراک برای جریانات خواهان انقلابهای رنگین فعالیت دارند.
خبرنگار سابق BBC مؤلفه سوم انقلابهای رنگین را دو قطبی کردن جامعه عنوان کرد و در این زمینه توضیح داد: رسانههای غربی در آستانه هر انقلاب رنگین تلاش میکنند جریان حاکم را به عنوان جریان سنتی و متحجر و ناکارآمد و غیر دموکراتیک و در مقابل آن جریان غربگرا را جریانی مدرن و کارآمد و دموکراتیک و اصلاحطلب و متعلق به تودهها معرفی کنند.
جریان معتقد به انقلاب رنگی قبل از انتخابات خود را پیروز معرفی میکند
بهاری مؤلفه دیگر انقلابهای رنگین را توجه به موضوع انتخابات ذکر کرد و گفت: جریان معتقد به انقلاب رنگین همیشه خود را قبل از انتخابات پیروز انتخابات معرفی میکند و تأکید هم میکند که هر چه غیر از پیروزی این جریان رخ دهد، نشانگر بروز تقلب است و رسانههای غربی هم با حمایت از جریان مذکور تلاش میکنند نظریه فوق را در قالب واقعیت به مردم القا کنند.
وی ادامه داد: اگر در جریان انتخابات طرف مدعی پیروزی رای نیاورد، جریان رهبری انقلاب رنگین شایعه تقلب را مطرح میکند و در چنین شرایطی به دو مؤلفه برگزاری تجمعات غیرقانونی و نافرمانی مدنی تمسک میجوید و در واقع، چانهزنی را از خیابانها آغاز میکند که در انتخابات اخیر هم این روند طی شد و جریان پیگیر انقلاب رنگین با طرح مکرر موضوع ابطال انتخابات که از مهمترین حلقههای این زنجیره است، تلاش کرد چرخه مذکور را کامل کند.
جریان رسانهای غرب کودتای انتخاباتی را القا میکند
همکار رسانههای آمریکایی و انگلیسی اظهار داشت: در انتخابات ریاست جمهوری دهم که ۲۲ خرداد برگزار شد، جریان رسانهای غرب که کاندیدا و جریان مورد حمایت خود را بازنده انتخابات میدید، در خط مخدوش کردن مشروعیت انتخابات حرکت و حتی پیش از انتخابات شایعه تقلب را مطرح کرد و بعد از انتخابات هم میخواست القا کند کودتای انتخاباتی انجام شده و پوشش تجمعات غیرقانونی و تأکید بر موضوع ابطال انتخابات در این راستا صورت گرفت.
بهاری افزود: گردانندگان رسانههای غربی قبل از برگزاری انتخابات با تأکید بر پیروزی کاندیدای مورد نظر خود، تلاش کردند حدس و گمان و تحلیل خود را نه در قالب آنچه احتمال وقوع دارد بلکه در قالب خبر از ۲ ماه قبل از انتخابات به جامعه القا کنند و من هم به عنوان یک خبرنگار و جزئی از ماشین عظیم سرمایهداری غرب خواه ناخواه در برخی کورکورانه و در برخی مواقع عامدانه در مسیر القائات و طرح شائبههایی که به منظور یک انقلاب رنگین طرح میشود، قرار گرفتم.
وی ادامه داد: در این فرآیند ابتدا در قالب خبر درباره موضوع نگرانی از سلامت انتخابات و وقوع تقلب سخن گفته شد و تلاش کردیم این فرضیه را به جامعه بقبولانیم و در گام بعد با حمایت از یک کاندیدا او را به عنوان پیروز قطعی انتخابات معرفی کردیم و بعد از انتخابات هم گزارشاتی درباره تحولات پس از انتخابات بر خلاف مقررات ارشاد برای نیوزویک و کانال ۴ تلویزیون انگلیس از پروسه انتخابات و تجمعات غیرقانونی تهیه کردم و حتی در تجمع غیرقانونی حضور فیزیکی داشتم و در حاشیه تجمع روز دوشنبه ۲۵ خرداد از حمله به پایگاه بسیج فیلمبرداری کردم که این مستند، در هر دو رسانه که با آنها همکاری داشتم پخش شد.
تجمعات غیرقانونی ستون انقلابهای رنگین است
نماینده رسمی هفتهنامه آمریکایی نیوزویک در ایران گفت: تجمعات غیر قانونی اساس و ستون انقلابهای رنگین هستند و در هر کجا که بخواهد چنین انقلابی صورت گیرد، ابتدا تجمعات غیرقانونی برپا میشود.
مازیار بهاری در ادامه نشست خبری خود اظهار داشت:آنچه برای طراحان و عاملان انقلابهای رنگین اهمیت دارد، این است که تجمعات پوشش رسانهای داشته باشند تا به حالت «بهمن» درآیند و بر این باورند که رشد فزاینده تجمعات غیر قانونی باعث افزایش پوشش خبری آنها شده و پوشش خبری بیشتر موجب میشود تجمعات گستردهتر شوند و این حرکت همین طور رشد میکند و از آنجا که معمولا برپاکننده و هدایتگر تجمعات یک فرد است، خبرها به صورت یکجانبه به نفع او منتشر و طرف مقابل بایکوت خبری میشود. وی گفت: تجمعات غیر قانونی اساس و ستون انقلابهای رنگین هستند و در هر کجا که بخواهد چنین انقلابی صورت گیرد، ابتدا تجمعات غیر قانونی برپا میشود.
حوادث اخیر نمونهکلاسیک و شکستخورده انقلاب رنگی است
نماینده رسمی نیوزویک در تهران اظهار داشت: با توجه به الگوی انقلابهای رنگین و انقلاب مخملی میتوان حوادثی که در هفتههای اخیر رخ داد، یک نمونه کلاسیک ولی شکست خورده انقلابات رنگین بدانیم که همان مولفههای انقلاب رنگین را دارد و شبکههای غربی هم به آن دامن زدند و متأسفانه من و بسیاری از همکارانم با غفلت در اطلاع رسانی سریع و صحیح، در مسیری از پیش طراحی شده حرکت کردیم. بهاری در عین حال خاطر نشان کرد که نکته بسیار مهم در این زمینه این است که آمریکا و غرب از انتخابات و حوادثی که پیش آمد، هیچ سودی نبردند و حتی ضرر کردند و سرمایه نصفه و نیمهای که داشتند از دست دادند و طبقه خاص متوسط به بالایی که در جامعه ایرانی به غرب گرایش داشت و غرب را اسوه خود میدانست و تصور میکرد غرب خواستههای این طبقه را محقق میکند، از کار خود پشیمان شدند و ناامیدانه از غرب رویگردان شدند و برای غربیها سخت است که دوباره این چرخ را به حرکت درآورد و در سایه حرکتهای فرهنگی و اجتماعی یارگیری نماید.
رسانههای غربی دو ماه قبل از انتخابات تقلب را القا میکردند
وی ادامه داد: فضاسازی غربیها در خصوص انتخابات ۲۲ خرداد از دو ماه قبل از انتخابات آغاز شد که در گام نخست، مشروعیت مردم سالاری دینی را زیر سئوال بردند و مدعی بودند جمهوری اسلامی ایران مشروعیت ندارد و بعد از آن گفتند در سایه چنین نظامی در انتخابات تقلب صورت میگیرد و خیلی تلاش شد این فرضیه به عنوان یک امر قطعی در اذهان عمومی جای گیرد.
«اقدام دیگر رسانههای غربی حمایت از کاندیدای جناح غربگرا بود و او و جریان متبوعش را به عنوان پیروز قطعی انتخابات معرفی کردند و پس از انتخابات هم که جریان غربگرا و کاندیدای این جریان نتوانست پیروز شود، بدون توجه به تذکرات مراجع قانونی اقدام به پوشش خبری تجمعات غیر قانونی کردیم و تجمعات را اعتراضات به حقی که میتواند به جنبشی مدنی تبدیل شود و نظام را برای ابطال انتخابات تحت فشار قرار دهد، خواندیم.»
نشانهروی به سوی حضور گسترده مردم
خبرنگار سابق BBC و نماینده رسمی نیوزویک در تهران گفت: بحث مهم رسانههای غربی قبل از انتخابات وقوع تقلب در انتخابات بود و بعد از انتخابات هم با توجه به پیش فرض پیروزی کاندیدای مورد حمایت این رسانهها، موضوع کودتای انتخاباتی مطرح گردید و خبرسازی گستردهای در این زمینه هم انجام شد و حتی یکی از مقالات خود من تحت عنوان «این یک کودتاست…» در نیوزویک منتشر شد.
بهاری با اشاره به فعالیت رسانههای غربی در جهت مشروعیت زدایی از مشارکت ۸۵ درصدی مردم و زیر سؤال بردن پیروزی ۶۳ درصدی رئیسجمهور منتخب ملت و تلاش برای کاهش تأثیر ات بینالمللی و منطقهای انتخابات، افزود: رسانههای غربی در سال ۱۳۸۴ که آقای احمدینژاد رئیسجمهور شد، غافلگیر شدند و علت این بود که آنها فرض را بر انتخاب کاندیدای دیگری گذاشته بودند و همین مسأله باعث سردرگمی آنان شد. وی اضافه کرد: انتخابات ۸۴ نشان داد مردمسالاری دینی مورد اقبال عمومی قرار دارد و پیروزی جریان انقلابی در ایران در منطقه بسیار تأثیر گذار بود و از آنجا که در انتخابات عراق،لبنان،فلسطین و بحرین که پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم برگزار شده بود، جریان ضد آمریکایی متاثر از پیروزی جریان ضد آمریکایی در ایران به پیروزی رسید، غربیها نمیدانستند که در آن شرایط باید چه کنند.
«در انتخابات اخیر، غربیها با توجه به سابقه ذهنی و تاریخی که داشتند، فعالانه و آمادهتر برخورد کردند و از حدود چند ماه قبل برای آنکه زهر پیروزی جریان ضد غربی و ضد آمریکایی در ایران علیه خود را بگیرند، مشارکت مردم که از قبل مشخص بود خیلی گسترده است، هدف گرفتند و با فضاسازی تلاش کردند آن را کمرنگ کنند .»
جایگاه رهبری ایران در میان تودههای مردم بسیار مستحکم است
همکار رسانههای انگلیسی در بخش دیگری از سخنان خود گفت که وقوع انقلاب رنگین به سه دلیل عمده در ایران امکان پذیر نیست و در ادامه به تبیین این دلایل پرداخت و گفت: وقتی به تاریخ ایران بخصوص در قرن اخیر و دهههای اخیر نگاه کنیم، ایرانیها همواره بیگانه ستیز و حتی غربستیز بودهاند و هر گاه شائبه نفوذ غرب در یک جریان مطرح شد، ایرانیها با آن مخالفت کردند.
بهاری افزود: انقلابهای رنگین اساسا غربی هستند و اگر از این ویژگی تهی شوند، هیچ خاصیت دیگری ندارند و به همین علت، در ایران قابل تحقق نیست. وی اضافه کرد: دلیل دوم انسجام مردم ایران است که هر گاه مشاهده کنند یک نیروی خارجی در حال دخالت در امور داخلی آنهاست، منسجم و متحد شده و او را پس میزنند که نمونه بسیار بارز آن را در جنگ تحمیلی ۸ ساله عراق و متحدان او علیه ایران شاهد بودیم و با وجود چنین روحیهای بحرانها را پشت سر میگذارند.
«برخورداری ایران از رهبری مذهبی – سیاسی از دیگر دلایلی است که مانع از وقوع انقلاب رنگین در ایران میشود و بیانات ایشان برای مردم و اکثر جریانات و گروهها فصل الخطاب است و هنگامی که ایشان درباره مسألهای سخن میگویند و یا تأکید میکنند بحرانی جمع شود، گروهها اختلاف را کنار میگذارند و در کنار مردم فرمان رهبری را عملیاتی میکنند ولی غربیها از درک نفوذ و قدرت و پایگاه رهبری در جامعه ایران و تأثیرگذاری ایشان در ساختار حکومت مردمسالاری دینی عاجزند».نماینده نیوزویک در تهران گفت: در انتخابات اخیر پس از سخنرانی رهبری ایران در نماز جمعه، غربیها دچار گیجی شده بودند و خبرسازی آنها به سوی مشروعیت زدایی از رهبری نظام رفت و تلاش کردند این ادعا را ثابت کنند که رهبری در ایران فاقد پایگاه مردمی است، ولی این تحلیل هم کاملاً غلط بود و من معتقدم رهبری در میان توده مردم جایگاه و پایگاه محکمی دارد.
بهاری افزود: دولتها و رسانههای غربی و شرکتهای چند ملیتی غرب همه اجزای سیستم لیبرال دموکراسی و سرمایهداری هستند و روابط ارگانیک و غیر قابل تفکیکی با نظام سرمایهداری و لیبرال دموکراسی دارند و رسانهها، از اصلیترین اجزای این سیستم به حساب میآیند و به همین علت به موضوع رسانه توجه ویژه میشود.
موسوی بعد از ۲۰ سال دوری از سیاست وارد موجی شد که او را میبرد
خبرنگار شبکه ۴ انگلیس، خبرنگار سابق BBC و نماینده رسمی هفتهنامه آمریکایی نیوزویک در ایران در بخش پایانی نشست خبری دیروز خود، گفت: میرحسین موسوی بعد از ۲۰ سال دوری از سیاست وارد موجی شد که او و دوستانش را میبرد. مازیار بهاری در خصوص دورههای آموزشی غربیها برای خبرنگاران ایرانی با محوریت فعالیت در زمان بحران و نافرمانی مدنی و براندازی نرم اظهار داشت: تحولات اخیر در ایران به خوبی نشان داد آمریکاییها و اروپاییها دنبال انقلاب مخملین و تهدید نظام جمهوری اسلامی ایران بوده و خواستار بر سر کار آمدن طرفداران خود هستند و فعالیتهای رسانهای غربیها در حوزه کشورمان در این راستاست. وی افزود: معتقدم دستگاههای ذیربط باید اطلاع رسانی گستردهای در خصوص هویت برپا کنندگان دورههای آموزشی و نیت آنها از این کار انجام دهند و با کسانی که به کلاسهای آموزشی و همایشهای علمی برای اصحاب رسانه دعوت میشوند، گفتوگوی توجیهی صورت گیرد و وزارت اطلاعات ضمن آشنایی عناصر خبری با تبعات قانونی پذیرش دعوت بیگانگان، درباره برنامههای خطرناک آنها افشاگری کند. خبرنگار سابق BBC گفت: امروز براندازی در کشورها به صورت نظامی انجام نمیشود بلکه این خواسته در قالب تحرکات مسالمت آمیز همچون انقلابهای رنگین پیگیری میشود که به نظرم باید بدون افراط و تفریط و به صورت کارشناسی در این زمینه تحقیقات و مطالعات صورت گیرد تا آحاد جامعه در جریان فعالیت غربیها قرار گیرند. بهاری افزود: شبکههای فارسی زبان آمریکایی و انگلیسی برای تغییر رفتار حکومت ایران به وجود آمده اند؛ در غیر این صورت دل وزارت خارجه انگلیس نسوخته که ۱۶ میلیون پوند برای اطلاعرسانی صرف و افزایش آگاهی مخاطبان خود هزینه کند که در داخل کشورش هم مورد اعتراض قرار گیرد که چرا با وجود بیکاری گسترده در آن کشور، چنین هزینهای کرده است.
منافقین الگویی برای مدعیان خروج از حاکمیت هستند
بهاری افزود: جریانات اخیر در تهران فاقد رهبری بود و حتی میرحسین موسوی صرفا سمبلی برای این جریان تلقی میشد که بعد از ۲۰ سال دوری از سیاست وارد موجی شد که او و دوستانش را میبرد و خواستههای اجتماعی و فرهنگی و روانی مردم که با مطالبات غربیها مخلوط شده بود، نتوانست جریانی شکل دهد. وی ادامه داد: اگر در آینده از شخص آقای موسوی و کسانی که در تجمعات خیابانی به دعوت و حمایت از او شرکت کرده بودند، سؤال شود چه خواسته و مطالبهای داشتند، نمیتوانند به طور مشخص بگویند چه میخواهند و علت این بود که کسی که ۲۰ سال از سیاست دوری کرده و در فرهنگستان کار کرده و همیشه خود را نقاش معرفی کرده و نهایتاً در چند جلسه مجمع شرکت کرده، نتوانست در قامت سیاستمدار موفق ظاهر شود. نماینده نیوزویک در کشورمان درباره پیوند نیروهای سیاسی داخل کشور با جریان اپوزیسیون نیز اظهار داشت: اپوزیسیون خارج از کشور هیچ پایگاه سیاسی ندارند و حتی در جریان تجمعات اخیر دیدیم با وجود آنکه گروههایی چون مجاهدین خلق (منافقین) سعی کرد از طریق موج سواری و برخی عوامل به نیات خود در داخل کشور دست یابد، هیچ موفقیتی نداشته و مردم نسبت به هواداران آنها اعلام برائت کردند.بهاری افزود: بدون تردید گره خوردن سرنوشت گروههایی که در داخل کشور فرصت فعالیت سیاسی دارند با کسانی که جایگاهی بین مردم ندارند، غلط است و مرگ سیاسی آنها را رقم میزند و مجاهدین خلق (منافقین) که امروز دیگر از قالب سازمانی به یک فرقه تبدیل شده اند، بهترین الگوی عبرتآموز برای کسانی است که سودای خروج از حاکمیت و فعالیت سیاسی بیرون مرزها را دارند. وی تأکید کرد: هر کس از مردم ایران دور شود، خواه ناخواه پروسهای را طی میکند که گروه رجوی طی کرده و باید به مرگ سیاسی تن دهند و یا مانند اپوزیسیون خارج نشین دنبال کاسبی و تجارت بروند و هر از گاه مثل سلطنت طلبان یک جمله سیاسی بگویند و خیال کنند که وظیفه خود را انجام دادهاند و چهرهای سیاسی هستند. این همکار رسانههای آمریکایی و انگلیسی در پایان خبرنگاران را از همکاری با رسانههای ایرانی خارج از کشور بر حذر داشت و تأکید کرد که این راه به جایی نمیرسد و باتلاقی است که هر کس در آن دست و پا بزند، از نقطهای به نقطهای دیگر میرود و نمیتواند از آن خارج شود، در عین حال به رسانههای داخل کشور به خصوص رسانه ملی توصیه کرد که با سعه صدر بیشتر با فیلمسازان و مستندسازان و خبرنگاران جوان برخورد کنند؛ چرا که معتقد است بسیاری از آنها که جذب رسانههای خارجی میشوند به خاطر عدم موقعیت کاری در کشور خودشان و عدم تأمین مالی در این مسیر گام بر میدارند.
تخيلات آمريکایی درباره ايران
جوگیری اینترنتی یا انقلاب توئیتری
سه شنبه، ۹ تیر ۱۳۸۸ | ماکسیمیلیان فورته |
در کانادا با ضریب نفوذ زیاد اینترنت و یکی از بالاترین مقادیر برخورداری از رایانه شخصی، 74 درصد از مردم حتی اسم تویتر را هم نشنیدهاند/ 10 درصد کاربران تویتر 90 درصد محتوای آنرا تولید می کنند/ تعداد ایرانیان معترض از ایران در تویتر در واقع تنها 45 نفر است.
twitter
اگر تیتر اخبار از “انقلاب تویتری در کانادا” – یک جامعه واقع در شمال آمریکا با دسترسی اینترنت فوق العاده وسیع و درصد نفوذ اینترنت بسیار بالا و همچنین یکی از بالاترین مقادیر برخورداری از رایانه شخصی – هم حکایت کند، یک موضوع در حیطه انقلاب تویتری قابل تردید به نظر می رسد: ۷۴ درصد از کانادائی های مورد پرسش، هرگز نام “تویتر” را نشنیده اند و تنها ۱٫۴۵ درصد از آنها از تویتر استفاده کرده اند که اکثریت آنان جوان، حرفه ای یا در دانشگاه ها بوده اند. من بعنوان کاربر کانادائی تویتر، بخشی از این اقلیت ناچیز هستم ( ۷۴ درصد از کانادائی ها از تویتر بی اطلاعند CBS News تاریخ ۱۱ جون ۲۰۰۹ ).
اینکه این عده بتوانند با سایت تویتر سیستم را به مبارزه بطلبند یا یک سیستم سیاسی را کاملا از اساس تغییر دهند را رها کنیم. این تحلیل نه تنها در مورد کانادا صحیح نیست که با توجه به مطالعاتی که دانشکده تجارت هاروارد صورت داده، تنها ۱۰% از کاربران توییتر بیش از ۹۰% محتوای آن را تولید میکنند. ( منبع: تحقیقات می گوید ۱۰ درصد کاربران تویتر ۹۰ درصد محتوای آن را تولید می کنند / سی بی اس نیوز ۵ جون ۲۰۰۹ ).
تحلیل هائی از جنس افرادی مثل “کلی شیرکی” – نویسنده آمریکائی -، که از چیزی به نام “انقلاب تویتری در ایران” سخن می گوید عنصری غایب دارند و آن توجه به موضوعات تیترخور و روزنامه پسند است.
البته که این یک “انقلاب” است، اما برای سایت “تویتر”. شرکتی که ماجرائی بسیار شبیه به داستان کلاسیک حباب داتکامها را دارد و اینک در رکود است و هیچ طرح تجاری ای برای آینده ندارد و از اینطرف و آنطرف ۲۰ میلیون دلار و ۳۰ میلیون دلار سرمایه گذاری دریافت می نماید ( این و این و این و این را نگاه کنید ). شاید تویتر به عنوان عنصری نامرتبط با ایران مطرح باشد اما این برای خود تویتر و برای خودستائی بعضی کاربران پرحرارت تویتر که تصور می کنند پیام های آنان و نشان های سبزشان دنیا یا حداقل ایران را تغییر می دهد مزیت خوبی محسوب شود.
برای آمادهکردن این مقاله، من نه تنها سه کانال انتخابات ایران در تویتر را از ۱۳ جون – روز انتخابات ایران – تا امروز پیگیری و بررسی کردم که مثال هائی از ۱۲۸۰ پیام تویتری را جمع کرده و تمامی پیام های مرتبط با انتخابات ایران را نیز گردآوری کردم. در میان جملاتی که تویتر را ستایش می کردند و راه هائی که برای استفاده از تویتر برای “نشان دادن حمایت از مردم ایران” منتشر می شد، مثال هائی از این دست گردآوری کردم:
- نوشته ر.ت.هافینگتن: قیام ایران تویتری خواهد شد (و در بلاگها و در یوتیوب درج خواهد شد)
- انقلاب در تویتر ثبت خواهد شد
- توییتر فوق العاده است
- در حیرتم که تویتر چه به کانال انتخابات ایران کرد!
- تصور می شود نقش توییتر درانتخابات ایران میتواند تاریخی باشد
- توییتر. از تو متشکرم
- اعجاب انگیز است که چگونه تویتر رخداد واقعی را عرضه میکند.
- ساده است که سبز باشید و نشان تویتری خود را برای ابراز همبستگی با مردم ایران سبز کنید.
- نشان گرافیکی من سبز شد تا انقلاب آزادی را در ایران حمایت کنم / کانال انتخابات ایران
اما نکته جالب این است که هیچ کدام از کاربرانی که این عبارات را نوشتهاند ازمیان کاربران ایرانی توییتر نیستند و اکثرا ساکن ایالات متحده و بقیه ساکن کانادا هستند.
انقلاب چه کسی؟
در این حال، عده ای می خواهند ما باور کنیم که یک “انقلاب تویتری” در ایران جریان یافته است، در حالی که چنین چیزی وجود ندارد. نه تنها این به رخ کشیدن قدرت تویتر تقریبا بطور کامل اغراق آمیز است که حقیقت از یک توافق از پیش صورت گرفته برای گرامیداشت و تحسین تویتر توام با برنامهریزی برای اعتراضات خیابانی تهران حکایت میکند.
فعلیت انقلابیون تویتری ایران چقدر واقعی است؟ در حقیقت تعداد افرادی که ایرانی نامبرده میشوند و در تویتر بعنوان نویسنده در موضوع اعتراضات شناخته می شوند تنها ۴۵ نفر است (فهرست)، محل سکونت بسیاری از آن ها نا معلوم است و اکثر آنان به زبان انگلیسی مطلب می نویسند. با این حال، در یک دقیقه شما می توانید ۲۵۰۰ مطلب بروز رسانی شده تنها در کانال iranelection یا کانال انتخابات ایران دریافت کنید، و عمده این مطالب تکراری غیر قابل استفاده است و به کسی غیر از خیل کثیر کاربران آمریکائی تویتر نمی رسد. در نهایت، “تنها یک سوم ایرانیان به اینترنت دسترسی دارند (در مورد کانادا دیدیم که که استفاده ازاینترنت به معنای استفاده از تویتر نیست) “، و در نکته ای جالب توجه جوانانی که در اعتراضات شرکت جستند و همچنین از تویتر استفاده می کنند، گروه ۱۸ تا ۲۴ ساله هائی هستند که دربردارنده “مهم ترین گروهی که به احمدی نژاد رای داده اند” است. ( منبع )
اسوشیتد پرس تحلیل مشابهی را منتشر کرده است که بیان می دارد:” استفاده از اینترنت در ایران هنوز بصورت تجملی قشر جوان و ساکنین شهرهاست. این بدان معناست که استفاده از تویتر مختص جوانان و قشر محقق است و نادیده گرفتن احساسات سیاسی محافظه کارانه می تواند گمراه کننده باشد”.
افرادی که با اسوشیتد پرس مصاحبه کرده اند گفته اند که اعتیاد به تویتر تصوری ایجاد کرده است که تهران شاهد انقلاب دیگری است، و تویتر موضوع مهمی برای ایرانیان است. ( منبع )
در این انقلاب تویتری، تویتر معرف کاربران اینترنتی نیست، جمعیت استفاده کننده از اینترنت نیز نمایانگر جمعیت بزرگتر نیست، جوانان، معرف جوانان نیستند و ایرانیان ممکن است ایرانی نباشند. البته خارق العاده است که این “قدرت رسانه ها” است.
انقلابیون چه میگویند؟
“رای من کجاست؟”، من نمیدانم رای افراد ناخشنود انتخابات ایران کجاست، اما شک دارم که آنها در تویتر باشند. شاید این نظر اشتباهی باشد، شاید راه برقراری مجدد انتخابات برای آنها “تویتر” باشد، شاید هم یکی بخواهد فکر کند که زنان زیبای جوان با آرایش و جواهرات، آراء واقعی خود را در تهران هنگامی که آن را برای عکاسان خارجی به زبان انگلیسی بلند کردند صادر کرده باشند.
چیزی که حتی کمتر از این مبهم می نماید این است که آنها چیز بیشتری در مورد تویتر می گویند. بعضی از روزنامه نگاران فکر می کنند آنها “یک مرحله جدید از تحول در رسانه های جمعی” در شکل “استفاده از تویتر در ایران” می بینند ( عموما بین “تویتر در ایران” با “تویتر برای ایران” اشتباه می کنند)، حتی آنها ادعا می کنند ” اطلاعات مثل سیل از این کشور در حال ارسال به تویتر است “. (نگاه کنید به “پیام هائی از تهران: استفاده از تویتر در ایران، مرحله جدیدی از تحول”. اشلی تری، گلوبال نیوز، ۱۵ جون ۲۰۰۹ ). سوالی که ما باید از خود بکنیم این است که: چه اطلاعاتی و “سیلی” با چه طبیعتی؟
من شخصا کمتر دیدهام که رخدادهای واقعی نقل و گزارش شود، و وقتی اطلاعات صحیح هم ارسال شود، هزاران بار در طول روز تکرار می شود. تعداد بسیار زیاد و محتوای بسیار کم.
هانسون حسین، مدیر بخش رسانه های دیجیتال در دانشگاه واشنگتن نوشته است:
” من زمان زیادی برای پاک سازی کانال “انتخابات ایران” گذاشتم تا تکرارها و اطلاعات دست دومی را که توسط کاربران خارج از کشور بود را تصفیه کنم. ما نمی توانیم با ظاهر پیام ها روبرو شویم و این مقداری خطرناک است. باید کاری کنیم که بدانیم امکان تشخیص صحت خبر وجود دارد یا خیر” (منبع)
مایکل کرول نیز نوشته است:
“چیزی که مرا در مورد این پیام های تویتری و حساب های کاربری تازه که به وبلاگ ها مطلب می فرستند نگران می کند این است که ما راهی برای تشخیص درستی آن ندارید، من مقدار زیادی مورد مشکوک یا مطالبی که غاط بوده اند دیده ام” (منبع)
بطور مشابه، وبلاگ نویس دیگر نوشته است:
“اگر شما بعنوان یک متقاضی متوسط اخبار، به اخبار تویتر اعتماد کرده باشید ممکن است باور کرده باشید اتفاقاتی که هرگز رخ نداده، رخ داده است. اطلاعاتی که شما را بسادگی در مورد اخبار گمراه می کند. در بهترین حالت شما گیج شده اید. محتملا فکر نکرده اید که احمدی نژاد حتی از پشتیبانی بسیار مردمی در ایران بهره می برد. ” (منبع)
یکی از پیام های تویتری تکراری که من در طول دو روز دیده ام، پیام ذیل با تغییرات جزئی است:
تکرار از ایران: تائید شد !! ارتش در حال حرکت به سوی معترضین در تهران است ! لطفا پخش کنید! فوری!
در واقع، هیچ ارتشی بر علیه “معترضین” حرکت نکرد، نه در آن زمان، نه قبل از آن، نه درست بعد از آن…، بعضی از پیام ها ظاهرا بطور عمدی جهت توسعه شایعه منتشر می شوند:
گفته می شود ارتش فرمان های شلیک را نمی پذیرد.
و
صدای آمریکا ادعا می کند ۵۰۰۰ تن از سربازان حزب الله لبنان به ایران فرستاده اند تا موقعیت را کنترل کنند.
و
پلیس دانشجویان را از بالای ساختمان دانشگاه به بیرون پرت کرد
و
ایران: تائید ۱۰ الی ۱۵ کشته در خوابگاه های شب گذشته ! طبقات پوشیده از خون است. ( منبع: http://twitter.com/sissyto4 کاربر ساکن در ایالات متحده ).
و
من اینجا شنیده ام که ممکن است روز پنجشنبه یک درگیری ملی در ایران رخ بدهد. ( از یک کاربر ساکن نیویورک ).
تویتر نه تنها به کاربران خود اجازه میدهد در جریان تهییج جنسی سهیم باشند، بلکه این امکان را می دهد که در مورد ایران برای خود ایرانیان اخبار “بسازند” و حتی آن اخبار را شاخ و برگ داده و در طول زمان پیش بروند. البته هر کسی در تویتر می تواند “ایرانی” باشد و در حقیقت آنان که تهییج شده اند تا “ایرانی شوند” همچنانکه در ذیل می بنید، این اخبار را به مراتب تکرار می کنند:
تکرار: برای حفاظت از ایرانیان تویتر بواسطه تغییر مبدا زمانی خود به +۳:۳۰ و تغییر مکان به تهران کمک کنید.
بعلاوه، الزام کردن دیگران به این تغییر مکان و زمان، تلاش بیشتری برای پوشش گذاشتن بر روی هویت کاربران “جعلی ایرانی” تویتر وجود دارد:
وقتی که پیام تویتری را تکرار میکنید، لطفا شناسه را حذف کنید و تایپ کنید RT منبع از ایران #انتخابات ایران #شناسه “بسیار مهم!!!” لطفا پخش کنید.
مشکل آنطور که ما می بینیم این است که وقتی همه از ایران هستند، هیچ کس از ایران نیست.
شبکههای اجتماعی، بهتر از چه چیزی هستند؟
مطلب دیگری که در این مورد منتظر شده این است که ما چطور “اطلاعاتی” را که توسط این قیام تویتری منتشر می شود ارزش گذاری کنیم. اولین مشکل این است که بر ادعاهای کم ارزش فائق آئیم. آنطور که بعضی در تویتر می گویند،این اولین “قیام تویتری” نیست. آخرین نمونه، قیام در مولداوا بود که من شخصا از خیلی نزدیک پیگیر اجتماعات یونانی در تویتر و رسانه های دیگر بودم. البته، این کانال هنوز وجود دارد و در دسامبر ۲۰۰۸ وقتی فعال بود لینک های بسیاری به رسانه های مستقل بهمراه تصاویر و ویدیوهای متنوع داشت و همچنین نزدیک به اکثر پیام ها به یونانی بود. این موضوع یک رخداد یونانی بود، برای یونانیان بود و یونانیان از آن بهره می بردند. بنابراین دلیلی برای انتقاد بر آن مثل حالا وجود نداشت.
واقعا در حال حاضر شفافیت واضح و قابلیت حسابی برای مفهوم افسانه ای “انقلاب تویتری در ایران” وجود ندارد، آنچنانکه ما نمی دانیم چه کسی کجاست و چرا این عده آنچه که دلشان می خواهد می گویند ؟ علی الخصوص هنگامی که ما از مناطق درگیری خبر می شنویم. قبلا نیز چندین بار این اتفاق افتاده است که گزارشگران ناراست ادعا می کردند گزارشاتی از منطقه جنگ می دهند ولی توسط دیگران رسوا شدند که اصولا در منطقه نبودند، یا اگر بودند هیچگاه هتل خود را ترک نکردند. ما نمی توانیم این کار را توسط تویتر انجام دهیم. یکی از کاربران تویتر درخواست کرد
“هیچ خبری را منتشر نکنید مگر اینکه تائید شود، اشاعه شایعات بیشتر به ضرر است تا به نفع #کانال انتخابات ایران ” -
نه تنها این گزارشات تویتری از جریان رسانه معتبرتر نیست که بطور وسیعی غیر قابل استفاده می باشد. در بررسی اجمالی ساده اینگونه می توان نتیجه گرفت: همه چیز را که بعنوان خبر منتشر می شود در کانال انتخابات ایران داشته باشید، چه درست باشد چه غلط، تائید شده باشد یا نباشد جمع بندی کنید و آن را یک به یک با منابع اصلی مقایسه کنید. می خواهم بگویم مطالعه نصف یک مقاله در روز بهتر از خواندن همه پیام های تویتر برای شما مطلب دارد. برای اینکه مطمئن شوید بسیاری از پیام های تویتری در بردارنده نشانی رسانه های دیگر است.
مادامی که شبکههای اجتماعی مکان مساوی برای دسترسی و شرکت برای همه کاربران مهیا می کنند، آنچه که فورا در مورد کانال انتخابات ایران در تویتر به نظر آمد این بود که جریانی تلاش می کرد بعضی صدا ها را خاموش کند: ” عموم کاربران همه پیام ها را غیر از پیام های معتبر، “حذف کنند” “. شما چطور در تویتر می دانید که کدام منبع “معتبر” است ؟ ” من این را از نزدیک پیگیری می کنم، مشاهده این تظاهرات بسیار لذت بخش است ” — اما تو هرگز واقعا تظاهرات را از نزدیک مشاهده نمی کنی، تو مشغول لذت بردن از یک تصور در ذهن خود هستی که توسط پیام های تویتری ایجاد شده.
یک انقلاب در مخیله آمریکائی
ممکن است جدا کردن آمریکائی ها در این مورد اشتباه باشد، در حالی که احتمال فراوان وجود دارد که با توجه به متن ژئوپولوتیک ماجرا، کاربران اسرائیلی تویتر ( از بزرگترین گروه های کاربران استفاده کننده از تویتر ) دارای منافع زیادی در قبال دستکاری ماجرا باشند تا اهداف دولت اسرائیل را خدمت کنند آنچنانکه بسیاری از آمریکائی ها چنین می کنند. کاری که می شود انجام داد این است که یک تفرقه میان ایران و حزب الله درست کنیم، بدین سان این پیام ایجاد شد ” تعداد بسیاری از نیروهای مسلح لبنانی/عرب اجیر شده اند تا ایرانیان خشمگین را سرکوب کنند” — که بطور کامل عاری از صحت است.
کاربر دیگری در تویتر که در مورد او صحبت کنم از تلمود (کتاب یهودیان) درباره ایرانیان معترض نقل قول می کرد. بطرز خیلی جالبی روزنامه اورشلیم پست فورا از وجود سه بلاگر ایرانی ( که فقط به زبان انگلیسی مطلب می نویسد ) اطلاع داشت. بمحض اینکه آن ها به تویتر ملحق شدند بدون اینکه دلیلی داشته باشد بیان کرد که این سه کاربر از ایران بودند ( اینجا و اینجا را ببینید ).
همینطور دولت آمریکا منفعت فعالی در گشودن “انقلاب تویتری” درایران داشت، بعنوان یک واقعیت مسلم. دولت آمریکا در این موضوع دخالت کرد و از تویتر خواست تا قطع سرویس خود بعلت تعمیرات و رسیدگی را به تاخیر بیاندازد تا در اخبار رسیده در مورد ایران تایخیری نیافت. — ” یان کلی، سخنگوی دولت آمریکا، به گزارشگران گفت در آخر هفته اهمیت رسانه های جمعی بعنوان “یک ابزار حیاتی برای تقوبت شهروندان” و راهی برای “امکان برای اطلاع رسانی” را تصدیق می کند. او گفت: “برای من خیلی واضح است که این نوع از رسانه های جمعی، نقشه بسیار مهمی در “دموکراسی ” را بواسطه اعلام آنچه می گذرد،ایفا می کنند ” ( منبع: آمریکا از تویتر خواست توقف سرویس خود را به تعویق بیاندازد. کریس نوتال، دانیل دامبی، فایننشیال تایمز ۱۷ جون ۲۰۰۹ و دولت آمریکا با تویتر در مورد ایران گفتگو کرد: رویترز ۱۶ جون ۲۰۰۹ ). همچنین آنچه که دولت آمریکا انجام می دهد، مطمئنا، تقویت ادعای ثابت نشده اهمیت این موضوع برای ایران است، در حالی که دقت کنید مشخص نیست “چه شهروندانی تقویت می شوند”، حرف چه کسی پخش می شود و از کجا بیرون می آید؟ در همین حال رژیم اوباما ادعا می کند در امور ایران دخالت نمی کند.
اگر بخواهیم به گردونه ارتباط دو جهتاین موضوع نزدیک بشویم، تعدادی از کاربران تویتر در حساب کاربری اوباما در تویتر از او خواستند که بعنوان “پیوستگی با مردم ایران”، کراوات سبز ببندد. در این پیوستگی و تضامن، معلوم می شود کسی نمی تواند نشان دهد که احمدی نژاد واقعا انتخابات را از دست داده، معلوم می شود که تمام بهانه اعتراض این است که اگر او برده، باید تقلب بوده باشد. نه تحلیل های دست اول و واقعی.
( نگاه کنید “احمدی نژاد برد، قبول کنید ) از لینت لورت و هیلاری مان لورت / پولیتیکو ۱۵ جون ۲۰۰۹ ).
اگر بخواهیم بیشتر به ارتباط نزدیک کاربران “مستقل” تویتر و دولت آمریکا و سیاست خارجی آن نزدیک شویم، دستور العملی در مورد چگونگی “جنگ اینترنتی” بر علیه سایتهای ایرانی منتشر شده است (منبع). دیگران تلاش می کنند ارتباطی ایدئولوژیک میان معترضین ایرانی و جمهوری خواهان تویتری آمریکا در نظر بگیرند: تعدادی از محافظه کاران تویتری آمریکا عنوان محافظه کاری خود (tcot) را در هنگام درج پیام در کانال انتخابات ایران درج نمودند. دیگران جار می زنند:
” درخت آزادی باید از زمان به زمان با خون وطن دوستان و حاکمان ظالم تازه شود – توماس جفرسون – کانال انتخابات ایران ”
بله ما در مورد مردم خارج آمریکا اهمیت قائلیم. بعضی وقت ها سخت می شود وقتی که رهبران سایر کشورها ما را تحویل نمی گیرند.
هیچ یک از این مردم نگران دموکراسی نبودند وقتی انتخابات متقلبانه مصر انجام گرفت، و این در حالی بود که دستگیری ها و شکنجه ها و بعضی اوقات ترور فعالان اپوزیسیون را ملاحظه می کردند. در آن مورد، یک دیکتاتور مطلوب آمریکا و اسرائیل به منصه قدرت رسید و “ما” از روی وظیفه شناسی، خونسرد باقی ماندیم. خونسردی دوم، میتواند در مورد انتخابات آینده افغانستان رخ دهد، هنگامی که یک بار دیگر مشکل رای مجدد صورت پذیرد.
گلن گرینوالد، وضعیت را بهتر می کند، و با فراست و بصیرت، مقاله می نویسد” درخواست کنندگان “بمباران ایران”، در اکتشاف جدیدی نگران مردم ایران هستند” (سالن، ۱۶ جون ۲۰۰۹ ):
اکثریت گروه هائی که این نوع نگرانی را برای رفاه حال مردم ایران دارند، همان افرادی هستند که مصرانه درخواست حمله نظامی به ایران و رها کردن مقدار زیادی بمب را بر کشور آنان داشتند. کاری که به کشتار هولناکی از مردم ایران منجر می شد. در طول رقابت ریاست جمهوری، جان مک کین با وقاحت سرود “بمب، بمب، بمباران ایران” را خواند. وال استریت جورنال از یک طرح جنگی از یادداشت های نورمن پادهورتز منتشر کرد با عنوان “موضوع بمباران ایران”، و در پی آن پادهورتز در یک مصاحبه بیان کرد “او آرزو دارد و دعا می کند” که آمریکا “ایران را بمباران کند “. جان بولتون، و جو لیبرمن، از طرح مشابه بمباران حمایت کردند، و بیل کریستور، در یک پیش دانی نوعی از روی امیدواری گفت بوش ممکن می تواند ایران را در صورت عدم انتخاب اوباما بمباران کند. رودی گولیانی رسما گفت: او برای اولین حمله اتمی به ایران، برای پیشگیری از برنامه اتمی حاضر است.
*ترجمه و تلخیص: کاربران باشگاه جوانان ایرانی
سیا و تجربه کودتای نرم در ایران 2
کتابهای انقلاب نرم را کجا تالیف و ترجمه میکند؟
پنجشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۸ | تیری میسن* |
از چندین ماه پیش، جزوهها و کتابهای آموزشی با عنوان “مبارزه بدون خشونت” یا “راهنمای انقلاب نرم” به طور گسترده، به شکل الکترونیکی یا به صورت تکثیر شده در مکانهایی همانند خوابگاههای دانشجویی توزیع میشود. این کتابها به صورت ساده و با گرافیک چشمنواز و به زبان فارسی به آموزش انواع روشهایی که در انقلابهای سالهای اخیر رخ داده است میپردازند. این کتابها توسط موسسه آلبرت اینشتین تالیف و ترجمه میشود.
اشاره: از چندین ماه پیش، جزوهها و کتابهای آموزشی با عنوان “مبارزه بدون خشونت” یا “راهنمای انقلاب نرم” به طور گسترده، به شکل الکترونیکی یا به صورت تکثیر شده در مکانهایی همانند خوابگاههای دانشجویی توزیع میشود. این کتابها به صورت ساده و با گرافیک چشمنواز و به زبان فارسی به آموزش انواع روشهایی که در انقلابهای سالهای اخیر رخ داده است میپردازند. این کتابها توسط موسسه آلبرت اینشتین تالیف و ترجمه میشود. موسسه آلبرت اینشتین به ایجاد موسسات زیرمجموعهی خود همانند “مرکز مطالعات استراتژیک دفاع بیخشونت” پرداخته است. این موسسه با پروژههای دیگری همانند “گذار” همکاری نزدیک دارد. این موسسه ارتباطی با اینشتین ندارد اما برای علمی جلوه دادن خود از نام این دانشمند استفاده میکند. یادداشت زیر که توسط تیری میسن رییس شبکه روزنامهنگاران ولتر نوشته شده است به ماهیت موسسه آلبرت اینشتین میپردازد.
صفحاتی از کتابهای موسسه اینشتین به فارسی
×××
مبارزه بدون خشونت به روش سیا
http://www.voltairenet.org/article30032.html
“روشهای بدون خشونت” به عنوان تکنیک حرکت سیاسی میتواند در هر حوزهای مورد استفاده قرار بگیرد. طی دهه ۸۰ و پس از حمله ارتش سرخ، ناتو توجه خود را برای سازماندهی نیروی مقاومت در اروپا نشان داد. ۱۵ سال از زمانی که سازمان سیا از روشهای بدون خشونت برای سرنگونی دولتهای تزلزلناپذیر بدون تحریک خشم جامعه جهانی استفاده کرده است، میگذرد. منبع ایدوئولوژیک این روشها جین شارپ از موسسه آلبرت انیشتین است.
جین شارپ نظریه روشهای بدون خشونت را به عنوان یک سلاح سیاسی مطرح کرد. او در ابتدا به ناتو و سپس به سازمان سیا در آموزش رهبران کودتاهای نرم ۱۵ سال گذشته کمک کرد. از دهه۵۰، جین شارپ تئوریهای نافرمانی مدنی را مطالعه کرده بود. ار نظر این تئوریها، فرمانبری و نافرمانی موضوعات مذهبی و اخلاقی محسوب میشوند نه موضوعات سیاسی.
بنابراین نظریه، آنچه که میتواند به عنوان یک هدف مطرح شود، میتواند به عنوان ابزار نیز تعبیر شود و از نافرمانی مدنی میتوان به عنوان یک شیوه فعالیت سیاسی و یا حتی نظامی یاد کرد.
در سال ۱۹۸۳، جین شارپ برنامههای تحریمهای غیرخشونتآمیز را در مرکز امور بینالمللی دانشگاه هاروارد طراحی کرد؛ جایی که او پیشتر مطالعاتی را در زمینه علوم اجتماعی و در رابطه با امکان استفاده ار نافرمانی مدنی توسط مردم اروپای غربی در صورت حمله نظامی نیروهای پیمان ورشو انجام داد.
در همان زمان، شارپ بنیاد آلبرت انیشتین را با دو هدف تاسیس کرد که هدف اول آن تامین مالی امور تحقیقاتی بود و هدف بعدی نیز به اجرا درآوردن الگوهای توسعه داده خود در شرایط خاص بود. در سال ۱۹۸۵، وی کتابی با عنوان «شکستناپذیر ساختن اروپا» منتشر کرد که در ویرایش دوم آن مقدمهای از « جورج کنان»، پدر جنگ سرد به چشم میخورد. در سال ۱۹۸۷ این انجمن توسط « موسسه آمریکایی صلح» حمایت مالی شد و میزبان سمینارهایی برای نشان دادن دستورالعملهایی در امور نافرمانی مدنی بود.
ژنرال فریکائو چاگنود نیز به نوبه خودش مفهوم « بازدارندگی مدنی» را در بنیاد مطالعات دفاع ملی معرفی کرد.
ژنرال ادوراد بی.اتکسون که به خاطر حضورش در مدیریت سازمان سیا شناخته شده است، بنیاد آلبرت انیشتین را به عنوان یک شبکه پنهانی دخالت آمریکا در کشورهای همپیمان این کشور ثبت کرد که توسعه دهنده روشهای غیرخشونتآمیز به عنوان روشهای متناسب با دموکراسی و در عین حال مناسب انجام عملیاتهای مخفیانه ضد دموکراتیک بود.
در سال ۱۹۸۹ زمانیکه موسسه آلبرت انیشتین معروف شد، جین شارپ شروع به توصیه به جنبشهای کمونیستی کرد. او در تشکیل «اتحاد دموکراتیک برمه» و حزب دموکراتیک پیشرو در تایوان حضور داشت. شارپ همچنین مخالفین تبتی را تحت فرمان دالای لاما، رهبر معنوی تبت متحد کرد و تلاش کرد تا یک گروه مخالف را درون سازمان آزادیبخش فلسطین تشکیل بدهد. وی برای این کار تدابیر لازم را با سرهنگ رویون گال مدیر بخش عملیاتهای روانی ارتش اسرائیل هماهنگ کرد تا آنها را بطور مخفیانه در سفارت آمریکا در تلآویو آموزش دهد.
زمانیکه سازمان سیا به این موضوع پی برد که بنیاد آلبرت انیشتین تا چه حد میتواند مفید واقع شود، سرهنگ رابرت هالوی را نیز وارد عمل کرد. هالوی متخصص عملیاتهای سازمان های مخفی و رئیس سابق مدرسه آموزشی وابسته نظامی سفارتهای آمریکا بود.
هالوی از زمانیکه از ۱۹۸۵-۱۹۸۳ وابسته نظامی در رانگون میانمار بود و افراد زیادی را میشناخت، به سازماندهی دیکتاتوری در آن کشور کمک کرد. او با انجام یک بازی دوطرفه همزمان یک حرکت کلاسیک نظامی برای حمایت نیروهای مقاومت « کارن» را مدیریت کرد. او با تامین تسلیحاتی و کنترل یک سری چریکهای مسلح کوشید تا در راستای نظر واشنگتن، نیروهای بروما را تحت فشار بگذارد. از آن زمان بود که شارپ همیشه در هر جایی که منافع آمریکا در خطر میافتاد، حاضر میشد. در ژوئن ۱۹۸۹ وی و همکارش بروس جنکیز به پکن رفتند (قبل از واقعه میدان تیان آن من). هر دوی آنها توسط مقامات چین اخراج شدند. در فوریه ۱۹۹۰، بنیاد آلبرت انیشتین میزبان کنفرانسی در مورد تحریمهای غیرخشونتآمیز بود که ۱۸۵ متخصص از ۱۶ کشور جهان در آن شرکت کردند.
در اکتبر ۱۹۹۰، جین شارپ و تیمش به سوئد سفر کردند و چند سیاستمدار لیتوانی را برای سازماندهی مقاومتهای مردمی علیه ارتش سرخ آموزش دادند. چند ماه بعد در مه ۱۹۹۱، زمانیکه بحران تشدید شد و گورباچف نیروهای ویژه مسقر کرد، جین شارپ مشاور حزب جداییطلب «ساجودیس» بود و روابط نزدیکی نیز باحزب «میتاتاس لندسبرگیس» داشت.
در سپتامبر ۲۰۰۲، جین شارپ برای آموزش اعضای شورای ملی عراق به لاهه در هلند رفت؛ شورایی که خود را برای بازگشت به عراق در کنار نیروهای ارتش آمریکا آماده میکرد و در سپتامبر ۲۰۰۳ این بنیاد آلبرت انیشتین بود که به مخالفین دولت گرجستان توصیه کرد تا نتایج انتخابات در این کشور را زیر سوال ببرند و آن را تقلب بخوانند و با انجام حرکتهای اعتراضی طی انقلاب رُز در گرجستان، ادوارد شواردنازه رابه کنارهگیری از قدرت مجبور کنند.
همچنین زمانیکه کودتای سازمان یافته سازمان سیا در ونزوئلا در آوریل ۲۰۰۲ ناکام ماند، وزارت خارجه آمریکا به بنیاد آلبرت انیشتین که به مخالفان در این کشور توصیههایی میکرد، روی آورد. جین شارپ و تیمش رهبری سران سومانت را طی تظاهرات اوت ۲۰۰۴ بر عهده داشت. آنها مثل قبل تنها کاری که میکردند، زیر سوال بردن نتایج انتخابات و درخواست استعفای رئیس جمهور بود. آنها تصمیم گرفتند که طبقه سرمایهدار در ونزوئلا را به خیابانها بکشانند اما دولت محبوب چاوز بسیار قوی عمل کرد. در کل ناظران بینالمللی و دیگر گروهها راهی جز به رسمیت شناختن پیروزی چاوز نداشتند.
اقدامات جین شارپ در بلاروس و زیمبابوه به دلیل عدم استخدام و آموزش در زمان مناسب برای انجام تظاهراتهای کافی ناکام ماند. طی انقلاب نارنجی در نوامبر ۲۰۰۴، سرهنگ رابرت هالوی در کییف حضور به عمل رساند و جین شارپ نیز در این انقلاب نقش داشت.
در نهایت باید به این نکته اشاره کنیم که بنیاد آلبرت انیشتین آموزش آشوبگران در ایران را نیز آغاز کرده است.
*نویسنده و روزنامهنگار – رییس شبکه نویسندگان ولتیر
منبع: سایت خبری الف
یادداشت سال 2006 دو مدرس براندازی نرم
آیندهی ایران؟ خیابانها را نگاه کنید
سه شنبه، ۲۳ تیر ۱۳۸۸ | پیتر اکرمن، رامین احمدی |
پیتر اَکرمن، رئیس «مرکز بین المللی درگیریهای غیرخشونت آمیز» است. رامین احمدی رییس «سازمان آموزشِ مبارزه غیر خشونت آمیز استراتژیک» است. اکرمن در دوبی و احمدی در هامبورگ برای فعالان ایرانی، کارگاههای آموزش مبارزه نرم برگزار کردهاند.
توضیح: انتشار این مطلب به معنای برانداز خواندن حامیان نامزدهای معترض نیست. این یادداشت و یادداشتهای مشابه با هدف آگاهسازی نسبت به حرکتهایی که قصد سوء استفاده از اعتراضات مختلف در داخل کشور را دارند منتشر میشود.
اشاره: پیتر اَکرمن، رئیس «مرکز بین المللی درگیریهای غیرخشونت آمیز» است. آکرمن کسی است که سال ۲۰۰۵، دو کارگاه آموزش اقدامات دفاع غیرخشونت آمیز (انقلاب نرم) محرمانه را در دبی برای فعالین ایرانی برگزار کرد. رامین احمدی نیز رییس «سازمان آموزشِ مبارزه غیر خشونت آمیز استراتژیک» است. او نیز با تشکیل کارگاههایی در هامبورگ آلمان به آموزش “مبارزه غیرخشونت آمیز (نرم)” برای فعالان ایرانی پرداخته است.
شارپ – اکرمن – سوروس رئوس سه ضلع مثلث پژوهشی – مالی هستند که با ایجاد و راهاندازی موسسات و نهادهای گوناگون و با حمایت سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده در راستای انقلابهای رنگین در کشورهای مختلف گام برداشتهاند.
مقاله پیتر اکرمن – رامین احمدی که سه سال قبل با عنوان “آینده ایران، خیابانها را نگاه کنید” در نیویورکتایمز منتشر شده را بخوانید.
×××
آینده ایران – خیابانها را نگاه کنید
۴ ژانویه ۲۰۰۶ – نیویورکتایمز
http://www.nytimes.com/2006/01/04/opinion/04iht-edacker.html?_r=1
ماههاست که فعالان سیاسی وحتی روحانیون میانه رو در مورد جهت گیریهای تند محمود احمدی نژاد رئیس جمهور جدید ایران نگران هستند. طی چند هفته گذشته پس ازآنکه وی گفت که واقعه هولوکاست یک افسانه است و خواستار محو اسرائیل از نقشه جهان شده و پخش موسیقی غربی از رادیو وتلویزیون دولت ایران را ممنوع کرد [اشاره به تصمیم تلویزیون ایران برای استفاده بیشتر از موسیقی ایرانی که در آن زمان به صورت گسترده در رسانههای غربی بازتاب داشت]، نگرانیها در سراسر جهان افزایش یافت.
اما تحولی دیگر نیز در ایران وجود دارد (تحولی مثبت با پتانسیل قوی) که دنیا نباید آن را ازدست بدهد: مخالفتها واعتراضها علیه احمدی نژاد در حال افزایش است.
درحالیکه احمدی نژاد به حق ایران در داشتن انرژی هسته ای تاکید می کند، وی قول داده که درآمد کشور را میان فقرا توزیع کند و سرمایه داران را مهار کند. درحالیکه سیاستگذاران و صاحب نظران در غرب از ادبیات به کار برده شده توسط احمدی نژاد متاسف شده اند.
اقدامات اندکی توسط مجامع بین المللی – اکنون وگذشته – برای حمایت از شهروندان عادی ایرانی که بی وقفه خواستار دموکراسی ناب،حاکمیت قانون و فرصت های اقتصادی هستند، انجام شده است. ایرانیهایی که به خاطر پیوستن به اعتراضها با خطر زندانی شدن یا حتی بدتر از آن روبرو هستند ،از سیاست خارجی امریکا و اروپا راضی نیستند.
با وجود تمام مشکلات، تاکتیکهای غیرخشونت آمیزهمچون اعتراضها واعتصابها به طور متناوب به امور طبیعی در صحنه سیاسی داخلی ایران تبد یل شده است .
متخصصان پزشکی، معلمان، کارگران، رانندگان اتوبوسهای شرکت اتوبوسرانی تهران اعتصاب کردند. درهفته انتخابات ریاست جمهوری بیش از ۶۰۰۰ هزار زن ایرانی به خیابانها ریختند تا به قوانین تبعیض حقوق زنان به ویژه به ممنوعیت کاندیداتوری حقوق زنان برای انتخابات ریاست جمهوری ایران اعتراض کنند. فعالان دانشجویی نیز اغلب دست به اعتراض، تحصن و تظاهرات زده اند.
متاسفانه این اقدامات هماهنگ نشده است و سازماندهان آن نمیدانند که اعتراضهایشان را چگونه سازماندهی کنند.
در حالی که جنبش توده مردم برای حقوق برابر و آزادی های مدنی منتظر برانگیخته شدن است، سازماندهان و رهبران آن تا کنون فاقد دیدگاه استراتژیک مشخص و رهبری مستحکم بوده اند. به علاوه ناکامی مجلس اصلاح طلبان و تضمین پیروزی احمدی نژاد فضایی پیچیده ای را در جامعه ایران حاکم کرده است. دراین فضا و پس ازاینکه قولهای داده شده جامه عمل پوشانده نشود، فرصت جدیدی برای ایرانیهایی که هنوز مقاوم هستند و خواستار اعمال اصلاحات اقتصادی می باشند ،ایجاد خواهد شد.
این عزم واراده باید توسط جامعه جهانی تحت اقدامات برای حمایت از آزادی وعدالت در ایران منعکس شود. دولتها باید فشارها را بر ایران افزایش دهند. سازمانهای غیردولتی سراسرجهان باید اقداماتشان را در راستای کمک به جامعه ی مدنی ایران، گروههای فعالان زن، اتحادیه ها و روزنامه نگاران در ایران گسترش بدهند و در نهایت رسانه های جهان باید پوشش منظم جریان اعتصابها، اعتراضها و دیگراقدامات مخالفان را شروع کنند.
پیشتر در تاریخ این اقدامات موثر واقع شده است. برای نمونه کاتولیکها در اروپا و آمریکا به اتحادیه های تجارت در لهستان و جنبش “قدرت مردم” در فیلیپین کمک کردند. سازمانهای آفریقایی – آمریکایی نیز به گروههای مدنی آفریقای جنوبی درمبارزه با آپارتاید کمک کرده بودند. این نیز میتواند الگویی برای ایران باشد. ایرانیها خود میتوانند با استراتژیهای غیرخشونت آمیز به جنبشهای اعترا ض آمیز خود ادامه بدهند و در نهایت آینده کشورشان را رقم بزنند.
منبع: سایت خبری الف
یادداشت وارده:
سناریوی اتاق فکر دموکرات ها برای انقلاب مخملی
دوشنبه، ۲۲ تیر ۱۳۸۸ | عبدا... |
در حالیکه برخی سردمداران حرکات روزهای گذشته مدعی عدم وابستگی حرکت به آمریکا و وابستگان آن معرفی میکنند، نگاهی اجمالی به برخی موارد این پروژه و مقایسه آنها با تیتر روزنامه های برخی احزاب، شعارهای برخی سیاستمداران و بالاخص بیانیه های احزاب و تشکلهای فعال در این روزها این سوال را در ذهن خواننده شکل می دهد که براستی این تطابق دیدگاهها تا چه حد می تواند تصادفی باشد و در این صورت نزدیکی دیدگاه این افراد و سیاسیون با اتاق فکر دشمنان قسم خورده و 30 ساله کشور اسلامی ما چه معنایی خواهد داشت؟
اگر سری به سایت موسسه تحقیقات استراتژیک (Brookings Institution) بروکینگز بزنید، در همان صفحه نخست دو تیتر مرتبط با ایران را با تصاویری در این زمینه خواهید دید ، یکی مربوط به جلسه ای است که مصوبات آن دو روز قبل از انتخابات ۲۲ خرداد اعلام شد ؛ و دیگری مربوط به جلسه دو روز پیش سران این موسسه و بررسی آنچه در این روزها روی داده است .
موسسه تحقیقات بروکینگز، اتاق فکر دمکراتها در آمریکاست، نقشی مشابه موسسه american interprise برای حکومت بوش جمهوری خواه . به عبارت دیگر برای دستیابی به سیاست های واقعی دولت اوباما –با ادعاهای پر سر وصدای تغییرات – بایستی به آنچه در بین این بازیگردانان حقیقی صحنه سیاست می گذرد دقت نمود.
با توجه به آنچه گفته شد بررسی سیاست های این موسسه تنها دو روز پیش از انتخابات ایران جالب به نظر می رسد، برخی موارد مهم این مقالات این روزها در روزنامه های و جراید کشور با نام پروژه “آژاکس ۲ ” چاپ شده است ؛ آژاکس نخستین بار برای نام گذاری عملیات آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ایران برای سرنگونی دولت مصدق به کار برده شد .حالا آژاکس ۲ نامی است که برای عملیات از پیش تعیین شده اغتشاش در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران در نظر گرفته شده است.
همان طور که اشاره شد کلیات بحث در جراید آمده است و برای دسترسی به جزئیات بحث می توان به پایگاه اینترنتی این موسسه مراجعه کرد ولی این مقاله بر آنست تا توضیحاتی در باب برخی موارد این طرح بنگارد.
در حالیکه برخی سردمداران حرکات روزهای گذشته مدعی عدم وابستگی حرکت به آمریکا و وابستگان آن معرفی میکنند، نگاهی اجمالی به برخی موارد این پروژه و مقایسه آنها با تیتر روزنامه های برخی احزاب، شعارهای برخی سیاستمداران و بالاخص بیانیه های احزاب و تشکلهای فعال در این روزها این سوال را در ذهن خواننده شکل می دهد که براستی این تطابق دیدگاهها تا چه حد می تواند تصادفی باشد و در این صورت نزدیکی دیدگاه این افراد و سیاسیون با اتاق فکر دشمنان قسم خورده و ۳۰ ساله کشور اسلامی ما چه معنایی خواهد داشت؟
اولین نکته راجع به طراحان این پروژه است که همه از سرمداران صهیونیسم بوده و ید طولایی در این باب دارند؛ از جمله آنها مارتین ایندیک که سفیر سابق آمریکا در رژیم اشغالگر قدس است .کل این لیست ۶ نفره نویسندگان به گواه اسناد ارائه شده سابقه مسئولیتهای سازمان سیا و یا سیاست گذاریهای خصمانه خاورمیانه و بخصوص ایران دارند.
در این طرح ۹ گزینه بد در رابطه با ایران پیشنهاد می شود، گزینه ها همه پسوند “بد” دارند چون به عقیده نویسندگان طرح گزینه های خوبی نیستند و هزینه و ریسک بالایی برای پیاده سازی دارند و نتایج تضمین شده ای هم بدست نمی دهند ولی در حال حاضر تنها راه به نظر می رسند.
در اولین مورد سیاست چماق هویج به عنوان سیاست انتخاب شده برای اوباما مطرح می شود، نکته قابل دقت هویج ماجراست که شباهت بسیاری به برخی شعارهای تبلیغاتی انتخاباتی در زمینه سیاستهای خارجی ایران در روزهای پیش از انتخابات دارد و در مقاله تاکید شده که مشکل بوش در این زمینه آن بود که چماق را زیاد پررنگ کرده بود و این بار نوبت پرجلوه کردن هویج هاست:
اگر با در پیش گرفتن این رویکرد طولانی مدت جلو برویم که اولا مردم ایران را مطمئن و متقاعد سازیم که تنفر و ترس آنها از کشورآمریکا بی پایه و اساس است و این موضوع را با پیوستن ایران به اقتصاد جهانی همراه کنیم و به این موضوع کمک کنیم که به مردم ایران نشان داده شود که می توانند زندگی بهتری در سایه روابط با آمریکا و سایر کشورها داشته باشند ، تهران کم کم مجبور به تعویض شیوه خود می گردد مانند آنچه در چین انجام شد !(صفحه ۲۲ گزارش )
جالب آنکه دوستان آمریکایی فرصتی چند ماهه (حداکثر چند ساله) را برای دستیابی به اهداف خود در این رابطه تعیین کرده اند.
توجه به این نکته ضروری به نظر میرسد که هدف آمریکا از در پیش گرفتن سیاست چماق و هویج صراحتا توقف برنامه هسته ایران ، عدم دخالت در امور فلسطین و لبنان و محو نقش تعیین کننده منطقه ای ایران در نظر گرفته شده ، در این صورت تذکر این نکته به برخی نامزدها ضروری به نظر می رسد که سردادن شعار تنش زدایی نه تنها راهکار خوبی برای مواجهه با چنین مواضعی از دشمن نبود، بلکه اساسا این مواضع در اثر وجود تنش در روابط دیپلماتیک کشورمان نبوده و همانگونه که در جای جای گزارش آمده است به ایده ئولوژی جمهوری اسلامی بر می گردد که به هیچ وجهی حاضر به ترک آن نیست.
در واقع این طراحان سیاستهای اوباما بارها تاکید کرده اند که تهران مواضع خود را که از عقاید آیت ا.. خمینی گرفته شده تغییر نخواهد داد و حتی تلاشهای پنهانی برخی مدیران در سالهای ۱۹۸۶،۱۹۹۵،۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ به زودی کشف و خنثی شده و تنها راه درپیش گرفتن اینگونه سیاستهای دوگانه برای فریب مردم و فشار از پایین از یک سو و اعمال تهدید ها و فشارهای بین المللی برای فشار به مسئولین برای قبول کردن خواسته های مردمی که با این سیاستها فریب خورده اند از سوی دیگر است. موازی با این موضع گیری ها یکی از کاندید ها هم در مصاحبه با یک هفته نامه آمریکایی اعلام می کند که :
تجمعات خیابانی چشمگیر هفتههای گذشته احتمالاً ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت و در واقع این اتفاق با فشار بر رهبر نسبت به پذیرش بیشتر افکار عمومی رخ خواهد داد.
نکته دیگر آنکه اتخاذ چنین مواضعی به گفته ارائه دهندگان آن در اثر سیاست اینرسی در اید ئولوژی های امام است که رهبر معظم انقلاب نیز به آن پایبند است و محمود احمدی نژاد را پیرو کامل همین خطوط می دانند که این مقصد اهداف آنها را بسیار سخت نموده است، این درحالی است که برخی دستها در داخل سعی دارند رئیس جمهور را فردی به دور از اهداف راستین امام جلوه دهند و خود و سیاستهای متناقض خود را به امام نسبت دهند.
در این گزارش پس از بررسی و رد گزینه های نظامی، انقلاب مخملین و تغییر حکومت در ایران بهترین راه با کمترین هزینه می داند که از طریق تعامل با اپوزوسیون داخلی و رهبران محلی امکان پذیر می شود .
نکته مهم در این باب وجود یک جرقه برای شروع این انقلاب است .جالب اینکه پس از اشاره به لزوم حمایت های حوزه اینترنتی ، مالی و حمایت رسانه هایی (با ذکر نام VOA و رادیو فردا ) در این گزارش طیف هایی برای ایجاد این انقلاب مخملین برای آمریکا ذکر می گردد:
- طیفشناسی عناصر اپوزیسیون که میتوانند انقلاب مخملی را برای آمریکا تولید کنند:
۱- اصلاح طلبان. شواهد نشان میدهد که رفرمیستها درصدد ایجاد یک حکومت سکولار در ایران هستند
۲- روشنفکران. این روشنفکران در دوره رئیس جمهوری خاتمی مشروعیت دینی نظام ایران را زیر سوال میبردند و اکنون نیز میبرند، اما با سانسور روبرو شدهاند.
۳- سازمانهای دانشجویی، کارگری و جامعه مدنی. دانشجویان و کارگران پیاده نظام انقلاب مخملی هستند که در واقعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در حمایت از خاتمی به صحنه آمدند، دفتر تحکیم وحدت، اکنون خود بر سر اتخاذ استراتژی درگیر کشمکشهای درونی است.
۴- رضا پهلوی. وی به عنوان فرزند شاه سابق، خود را کاتالیزوری(تسریع کننده) میشناسد که سلطنت مشروطه را در تقابل با جمهوری اسلامی دنبال میکند اما هواداری در ایران ندارد.
حال جای این پرسش از برخی دوستان که خود را یاور امام نیز می دانند است که براستی چرا یکی از دسته های سیاسی جمهوری اسلامی که احتمالا در روزهای نخستین تاسیسش با هدف اصلاح مشکلات موجود و نزدیک شدن هرچه بیشتر به آرمان های مقدس امام آغاز شده امید شماره یک دشمن قسم خورده این ملت و به فرمایش امام شیطان بزرگ گشته است؟ و براستی چه حرکات و شعارهایی چنین طمعی را در دل دشمن ایجاد نموده است؟ آیا وقت آن نرسیده تا به خود بیاییم و عناصر خائن نفوذی را که ما را به آلت دست دشمن تبدیل نمده اند از اطراف خود برانیم ؟دست مریزاد به یاران اصلاح طلبی که اینگونه می خواستند جلو آمریکا بایستند و خود اینگونه در زمین دشمن بازی کردند…
و براستی در کشوری مثل آمریکا با این همه ادعای آزادی در برهه هایی که نه این همه امید بیگانه بلکه رایحه هایی از دشمن در برخی احزاب و افراد دیده شد چگونه برخوردی در داخل با این گروهها گردید؟
یاسمن! تقلب در انتخابات؟
جمعه، ۱۹ تیر ۱۳۸۸ |
یاسمن هم نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و با اعتماد به نفسِ سبز رنگی گفت: ” موج سبز تمام کشور را گرفته و ما پیروز قاطع انتخابات هستیم. از هرکس میپرسم میگوید به موسوی رای میدهد.” … امروز روز دهم است که از یاسمن خبری ندارم ولی حتما جوانهای زیادی مثل او هستند که تحت تاثیر اخبار کانالیزه شده و فضای خاصی میباشند که به شور جوانی و عدالتجویی آنها اجازه بروز منطقی را نمیدهند. در این شرایط، بسیاری از استدلالهایی که درون گفتمان انقلاب میباشد برای این عزیزان کارساز نمیباشد لذا نامهای برای یاسمن نوشتم با معیار و مبنای خودش؛
یک نامه به یاسمن
هفته قبل وقتی رِیبون سبز را دور مچ یاسمن دیدم به انگلیسی بهش گفتم: “طفلکی! …جوانیِ برباد رفته” یاسمن هم نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و با اعتماد به نفسِ سبز رنگی گفت: ” موج سبز تمام کشور را گرفته و ما پیروز قاطع انتخابات هستیم. از هرکس میپرسم میگوید به موسوی رای میدهد.” … امروز روز دهم است که از یاسمن خبری ندارم ولی حتما جوانهای زیادی مثل او هستند که تحت تاثیر اخبار کانالیزه شده و فضای خاصی میباشند که به شور جوانی و عدالتجویی آنها اجازه بروز منطقی را نمیدهند. در این شرایط، بسیاری از استدلالهایی که درون گفتمان انقلاب میباشد برای این عزیزان کارساز نمیباشد لذا نامهای برای یاسمن نوشتم با معیار و مبنای خودش؛
سلام یاسمن خانم!
قبل از همه، همسرم دعا میکرد که در این گیر و دار اغتشاش حق و باطل، سالم بمانی و باز هم دور هم برای پیشرفت کشور عزیزمان، انگلیش بلغور کنیم!! یاسمن! من اصلا در مقام حمایت از کارهای احمدی نژاد نیستم و بشدت به سانسور اخبار حامیان موسوی در رسانه ملی طی روزهای اخیر انتقاد دارم ولی تو که به اعتراف خودت به خیرخواهی من شک نداری، امیدوارم با حوصله این مطالب را دنبال کنی؛
الف- شاید تجربه سیاسی شما به ۱۲ سال پیش نرسد ولی بعد از دومخرداد۷۶، بسیاری از سران جناح راست نتیجه را غیرقابل پیشبینی نامیدند. آنها نمیدانستند که سالهاست عهد بوق تمام شده و سازمانهای نظرسنجی علمی و رسمی در داخل و خارج کشور اطلاعات دقیقی از نتایج انتخابات پیشبینی میکنند. مثلا در همان انتخابات۷۶، گالوپ معروفترین سازمان نظرسنجی امریکا (البته وابسته به سازمان سیا) آن انتخابات را با دقت بالایی پیشبینی کرده بود. امروز هم سازمانهای نظرسنجی رسمی و علمی خوبی در کشور فعالیت دارند که در تمام انتخاباتهای ۷-۸ سال گذشته با خروجی خود قدرت علمی خویش را اثبات کردهاند. با اینحال، چون تمام سازمانهای وابسته به جمهوری اسلامی از نظر شما فاقد صلاحیت هستند، شما را به سازمانهای امریکایی ارجاع میدهم.
۱- New America Foundation (بنیاد امریکای نوین) طی یک نظرسنجی تلفنی در ۳۰شهر بزرگ دوبرابر بودن آرای احمدینژاد را پیشبینی کرده بود(اینجا). جالب اینجاست که voa هم این نظرسنجی رو پذیرفته(اینجا) و با حاشیه برتری دوبرابری، پیروزی احمدینژاد را از ۳ هفته قبل از انتخابات تایید کرده است. شیطنت این نظرسنجی این است که از پرسششوندگان پرسیده است شما خواهانِ دموکراسی بیشتری هستید یا کمتر؟ و مردم هم قاعدتا جواب داده اند بیشتر. و این سایت تیتر زده است که” ۷۷درصد ایرانیان خواهان دموکراسی بیشتری هستند”!
۲- سازمانtrorr free tomorrow (فردای بدون ترور) طی یک نظرسنجی قبل از انتخابات، از دوبرابر بودن آرای احمدینژاد نسبت به موسوی خبر میدهد.(اینجا دانلود کنید) جامعه آماری این نظر سنجی فقط ۳۰شهر اصلی ایران است. اینجا هم واشینگتنپست ارگان رسمی دموکراتها و قدیمیترین و بزرگترین نشریه واشنگتن، آنرا تحلیل کرده است و نتیجه انتخابات را منطبق بر نظر کارشناسان این سازمان مستقل دانسته و در تحلیل خود احتمال تقلب را ناممکن میداند. هرچند هافینگتونپست بعد از انتخابات(!) برای تشکیک در انتخابات ایران اینجا ۵ دلیل برای غیرقابلقبول بودن این نظرسنجی ارایه کرده است ولی پذیرش و تحلیل سیانان از این نظرسنجی را اینجا مطالعه فرمایید.
۳- پیشبینی منتشره شده توسط دوستانتان در بیبیسی را اینجا مطالعه کنید. این هم تحلیل بعد انتخابات.
۴- این هم رادیو آزادی اروپا که بر پیروزی دوبرابری احمدینژاد صحه گذاشته است. این هم تایید همین پیشبینی توسط تحلیلگر خلیجتایمز.
۵- این هم گاردین که با توجه به نظرسنجیهای انجام شده و حتی تحلیل رای آذریها بعنوان دومین قومیت ایرانی و یا ترس مردم ایران از اظهار واقعی رای خود و غیره نهایتا بنا به دلایلی از جمله روحیه بیگانهستیزی ایرانیان، نتیجهگیری کرده که احمدینژاد خواستهی مردم بوده و اگر دوباره انتخابات برگزار شود وی با اختلاف بیشتری موسوی را جا خواهد گذاشت.
یاسمن خانم! پیشبینی نتیجه انتخابات توسط خبرگزاریهای جهان خیلی زیاد است(+) و فقط کمی حوصله و انصاف میخواهد که مطمئن هستم شما هردو را دارید. علیرغم این شواهد، حامیان educated آقای موسوی باز هم بجای همراهی با مردم روستاها و شهرهای کوچک(۷۷٪جمعیت ایران)، پشت کامپیوتر خود نشستند و به نظرسنجیهای اینترنتی دلخوش کردند و با فضای ساختگی تلویزیون bbc فارسی، خود را غرق رویاهای جوانانه کردند.
بجز ادعاهای تاجزاده و رهنورد(+) حتی اگر یک نظرسنجی رسمی و علمی در دنیا نشان از برتری موسوی بر احمدینژاد داشته باشد، بخدا قسم از همین امروز در تمام تجمعات مدنی همراه شما شرکت میکنم و تا احقاق حق، لحظهای بیکار نمینشینم!
ب- با اینکه تمام این خبرگزاریها پیروزی احمدینژاد را پیشبینی کرده بودند و در روزهای آخر نیز اوج رقابتهای واقعی و مردمسالاری را از ایران گزارش میکردند و حتی روز انتخابات میزان حضور مردم را باعث افتخار و شکوه ایران مینامیدند ناگهان همه چیز عوض شد و امروز همین سایتها شروع به تشکیک در انتخابات کردند و بر توهمات بدون سند دامن زدند. واقعا انگلیس طی ۱۵۰ سال اخیر در کدام برهه زمانی خیرخواه ایران بوده است؟ شما که سرتان در اخبار خبرگزاریهای خارجی هست حتما بخاطر دارید که سیمون هرش پارسال در خصوص نحوه هزینه بودجه مصوب امریکا علیه ایران در نیویورکر مقالهای نوشت(اینجا) بعد هم واشنگتنپست از قول هرش گفت که برای ناآرامی سیاسی و کمک به روزنامهنگاران میتوان آنرا هزینه کرد(اینجا). جالب اینکه اخیرا antiwar هم مقالهای درج کرده که از این۴۰۰میلیون دلار، مقداری برای انقلاب سبز ایران بکار میرود(اینجا). اینها همه تجاوز مستقیم علیه امنیت ملی ماست وگرنه جنگ روانی آنها علیه مردمسالاری ایران که جای شک ندارد.
ج- بخاطر دارم که شبی که برای خواستگاری رفته بودم، خواهر کوچکم مرا نصیحتی کرد و گفت: “انسان را سگ بگیرد ولی جَو نگیرد.” یاسمن خانم! آقای موسوی تحت تاثیر جوسازی اطرافیانش خود را پیروز قبل از انتخابات میدانست وگرنه نظرسنجیها چیز دیگری را اعلام میکردند. این پدیده کانالیزه شدن متاسفانه هنوز هم ادامه دارد چرا که علیرغم پاسخ صریح و دقیق وزارت کشور درخصوص بعضی شبهات ستاد موسوی، اعلامیه جدید موسوی باز هم همان ادعاها عینا مطرح شده است. موسوی این جوابهای واضح را نمیشنود و یا نمیخواهد بشنود؟ وی بدون معرفی کردن شعبی که در آن تخلف شده است باز هم با کلیگویی به شبهات خود ادامه داده است.
د- آقای موسوی که حدود ۴۰هزار نماینده پای صندوقهای رای داشته است(+) چرا تا امروز سندی برای اثبات تقلب گسترده و کلیگوییهای خود ارایه نکرده است؟ هنوز در سایت ایشان و سایت مهدی هاشمی از هواداران درخواست میشود که اگر کسی سندی دارد به آنها کمک کنند. دوستِ منصف! حداقل یکبار پاسخهای همین کلیگوییهای بیسند (پلمپ شدن صندوقها قبل از تایید نمایندگان، آرای ۱۲۰درصدی حوزهها، کمبود تعرفه در بعضی شعب، عدم تمدید ساعت رایگیری، تعداد تعرفههای چاپشده، عدم صدور کارت برای نمایندگان، اخراج نمایندگان نامزدها هنگام بازشماری آرا و چندین شبهه دیگر) را از قول مراجع رسمی در اینجا و اینجا + + بخوانید اگر جوابها غیرمنطقی بود ما هم همراه شما تا نابودی این دولتِ دروغگو خون خود را فدا میکنیم! Freedom Or Death
هـ من حامی موسوی نبودم ولی بخاطر دارم که ایشان چطور دم از قانون میزد. ولی امروز قانون انتخابات را مفید نمیداند(+). ایشان بقدری از ولایت فقیه دم زده بود (+) که من به ایمان او به ولایت فقیه غبطه میخوردم! اما امروز مستقیم علیه آن موضع میگیرد و اختلاف را به خیابانها کشانده است.
و - چون میدانم سرت درد میکند برای مچگیریِ علمیِ گزارشات مدیران، اینجا تست بنفورد را برا اثبات یا رد ساختگی بودن آمار نتایج انتخابات ایران مطالعه کن. بحثهای آماری خوب دیگری هم جهت اثبات صحت انتخابات برای خواننده بیطرف وجود دارد؛ رگرسیون، انحراف معیار، نگاه سیستمی به تقلب..
یاسمن! من به هیچوجه ادعا نمیکنم که تخلف در این انتخاب صفر بوده است. تنها درخواست من از خدا این است که ما را از تعصبات کور و بیمدرک خارج کند تا بتوانیم در فضایی معقول و امن کشورمان را بسازیم تا به دنیا ثابت کنیم که تنها مردمسالاری دینی میتواند دنیا را از این بنبست لیبرالیسم-دموکراسی نجات دهد.
ارادتمند شما امین.